من...
مثل منه از نفس افتاده روزی
قرمز گرخیده پاییز تموزی
رنگ خاکی انگاری اسمونی که مرده
خود منی که داری پوسته میندازی
مثل لعلی مسیح اویزون از درخت انگور
خود شهبتی اصل عسل تو نیش زنبور
سر میرم وقتی پاشیده میشی تو حجم چشمم
شیهه کشونه دست و پا لرز حتی از این دور
..................
من ظالین و میکشی هر روز به میخ حمدت
از این اتاق کمر شکسته کی میشه کندت
سکر بی الکلی سرنگ محکوم تو رگ خوابم
ماهی زنده بوی لجنم تو دست بندت
.......
مزاجت گاهی میبنده منو گاهی میباره
وقتی از منه تو این تعفن بالا میاره
کبریتو بکش دست خشکیده حقشه اتیش
بزن تا خشمت منه هیزمو از پا دراره
م....ر....گ
خدا اومد لب حوض بغض ماهی ترکید
بالشو وا کردو جست اما دستش نرسید
خدا روز مارو بافت تنگ اسمون نشست
ماهی از خدا چکید ته تنگ من شکست
منو ماهی و خدا لب حوض ماجرا
پای تو قبضه خاک رد دستات تو هوا
رد دستات بی هوا پرنده شد
انگاری از ته دنیا کنده شد
رو درخت ما نشست از درخت ما پرید
مگه میشه بی هوا نفس کشید
بال من از نفس افتاده اخه
خدا چی از این قفس سرش میشه
نبض من بسته دکمه هات شده
خدا چی از این هوس سرش میشه
پک بزن منو بذار خدا بگه
به جهنم که اینم سیگاریه
حواها سرتا تهشون یه کرباسن
اینم از اون زنای تکراریه
من شدم سیگار مبرم خدا
که منو میکشه تا کفری میشه
نخای تنم دارن جدا میشن
چشام از دودو دمه وا نمیشه
واسه چی نماز حاجت بخونم
بخت دکمه های من وا نشده ست
دودای اخرمه تموم میشم
تن من عقده رسوا نشده ست
.............
ساعت چشات میگن دم صبحه
خورشیدو نیگا داره اذون میگه
جوشن کبیره بندای تنم
داره از خدای صدتا جون میگه
خدای روزای من قضا شده
ماهیام رعشه دستات بودنا
حالا مردتو دارن تکون میدن
دوباره یک هیچ به نفع این خدا
......
مثه یه شیشه فقط منتظر تلنگرم
یه نفس پرم بسه از این حوالی ببرم
یه نفس پر که مثه دیوار خراب شه روسرم
میپرم،ایندفعه رو با دوتا کاغذ میپرم
میپرم تا باد سرم داد نزنه
تو گلوی پنجرم بیخودی فریاد نزنه
میپرم منت هیچ سقفی رو سینم نباشه
دیگه ابری نباشه اخم کنه بارون بپاشه
نپرم؟با این همه بی آسمونی که داره
هی همش سر به سر سقف شیکستم میزاره
یه نمه سقفه یه دیواره اونم ترک ترک
اینهمه پرنده رو پشته بومه، من به درک
به درک من نتونم پر بزنم سقف نباشه
هرچی قاب پنجرس ناقافل از هم می پاشه
د... آخه سقف نباشه تکلیف این کلاغ چی پس؟
تکلیف یاکریمای بی دل و دماغ چی پس؟
حالا من پریدنم پیشکش دستای خودم
به درک تا امروزم کلاغ و قمری نبودم
تا همین الانشم یکی بودم مثل همه
به درک من نپریدم آسمون که این همه
جا نداره واسهء آدمای کلاغ شده
تو دلش جا نمیشن دستای بی چراغ شده
بپرم؟ نه با یه کاغذ نمیشه پرنده شد
نمیشه ناقافل از این همه سایه کنده شد
نه پری، نه کاغذی، جای خودم باشم بسه
آرزوی یه کلاغ که آسمون نیس،قفسه
قفسه هیچکی بلد نیس مثه تو قفس بشه
واسه نپریدنای نصفه جون نفس بشه
من پرنده بشو نیستم بمونم ساده تره
بمونم همین قفس از لب دیوار نپره
